نیایش با ستاره ها ...
سلام سوره ی رحمان ، هزار آیه ی ژرف
سلام مادر دریا ، هزار تور شگرف
سلام بیت نجیب قصیده پردازان
سلام رمز کلام بزرگ همرازان
سلام آینه دار تمام تابش ها
سلام مطلع طوفانی نیایش ها
سلام زمزمه های بزرگ بخشیدن
سلام جلوه ی زیباتر پرستیدن
در این کویر پر از مرگ مثل آهویم
فقط برای نگاه تو شعر می گویم
زمین برای نگاهت ستاره می چیند
قلم به شوق تو هی استعاره می چیند
اگر چه شب پر رویا و آرزو بافی ست
تبسم تو برای سحر شدن کافی ست
دوباره عطر تو پیچیده در سحرگاهم
طلوع از تو نباشد ، سحر نمی خواهم
قلم به شوق کلامت بهار می خواهد
برای خواندن حلاج دار می خواهد
برای خواندن تو تا کجا قصیده شوم
کجای عطر تو چون باد ها وزیده شوم
بیا ببین که مناجات های زیبایت
مرا کشانده به امواج ناب دریایت
جسارت است قلم مست آیه ها شده است
غریبه ای که برای تو آشنا شده است
سرود روشن آیات بی قرار حضور
صدای پای تو پیچیده در بهار حضور
صدای پای تو آری صدای هر نفست
منم پرنده ی مستی که مانده در قفست
قفس که نه همه ی آسمان به دستانت
کلید صحن زمین و زمان به دستانت
غزل اگر به تو بالیده است حق دارد
تمام عمر تو را دیده است ، حق دارد
تمام عمر شکوه تو را رصد کردن
به از ندیدن و صد شهر عشق رد کردن
غزل غزل به فدای نگاهتان هیچ است
ستاره هم برود در پناهتان هیچ است
ستاره ها به سحر می رسند می رقصند
یه کوله بار سفر می رسند می رقصند
همین که شب به سر انجام خود می آویزد
به روی دشت پر از عشق نقره می ریزد
شهاب گمشده ای می رود به سوی طلوع
میان دشت وزیده است رنگ و بوی طلوع
نسیم عطر وزان است این که می آید
صدای پای اذان است این که می اید
به عشق پنجره ها حوض خانه می خندد
میان باغچه ی دل جوانه می خندد
شمیم عشق می آید ، شمیم ناب بهشت
کسی میان غزل های من دوباره نوشت
بریز قافیه ها را ، قشنگ و ساده بگو
خدا برای تو کافی ست ، ایستاده بگو
قیام و نیت و ذکر و قنوت و باران ها
فرشته ها که نوشتند نام مهمان ها
بخند ، بوسه بزن ، گریه کن ، دعا خوب است
سلام کن که تمام سلام ها خوب است
صدای بوسه و خورشید و دشت ها گلشن
دوباره صبح شده ، چشم آسمان روشن
***
قلم هر آن چه به لب آورد نشانه توست
رواق منظر چشم من آشیانه ی توست
( علی سلیمانی )

نوشته شده توسط علی سلیمانی در دوشنبه 20 مهر1388 ساعت 18:42 موضوع :: شعر :: | لینک ثابت
سرمشق ...
هر چند شعرم دوباره ، ترتیب موزون ندارد
عاشق شدم دست من نیست ، عاشق که قانون ندارد
لبخند هایت نشانی ست ، آرامشی آسمانی ست
این موج عشقی که داری ، اروند و کارون ندارد
هر گوشه دیوانه هایت ، در انتظار صدایت
لیلی که الگوی عشق است ، این قدر مجنون ندارد
تو از تبار بهاری ، از نسل پرواز و باران
بی تو جهان رنگ مرگ است ، رگ های ما خون ندارد
وقتی تو معشوقه باشی ، رنگ غزل ها قشنگ است
این شعر کاری به کار ، ( چوپان ) و ( خاتون ) ندارد
( علی سلیمانی )
نوشته شده توسط علی سلیمانی در چهارشنبه 25 شهریور1388 ساعت 4:9 موضوع :: شعر :: | لینک ثابت
نذر کریمه اهل بیت ...
در ازدحام نذرها ، باران حاجت ها
پای پیاده ، صف به صف رفتیم ساعت ها
یک روز نه ، یک هفته نه ، یک ماه ... فهمیدم
در راه دیدارت فراوان است طاقت ها
ای کهکشان عشق ، بی تردید خورشید است
گلدسته هایت در هیاهوی منبت ها
با اینکه وصف سیرت آدم میسر نیست
سوی حریمت دیدنی بودند صورت ها
گفتم خداحافظ ، ضریحت را نبوسیدم
آخر ندارد عاشقت از این شهامت ها
بی بی شهر آینه ، ای کاش بنویسی
نام مرا پشت یکی از کارت دعوت ها
(علی سلیمانی )

نوشته شده توسط علی سلیمانی در یکشنبه 8 شهریور1388 ساعت 11:31 موضوع :: شعر :: | لینک ثابت
" به نقطه های روشن نقشه ها "
در آسمان دف می زنند امشب پری رو ها
دور از تمام راز ها و سحر و جادو ها
پای پیاده عاشقی کردند تا چشمت
دیوانه ها ، عاقل ترین ها ، ماجراجو ها
آخر چه داری در نگاه مثل خورشیدت
که این چنین سویت گریزان اند آهو ها
در باطن زنبور ها تردید باید کرد
وقتی تویی سرچشمه ی لبریز کندو ها
آرامش دل های خوب و بد یقین دارم
در پای افتاده اند امشب ترازو ها
باور کن امشب دست شاعر نیست ، بی نظمی
هنگام دل تنگی پریشان اند گیسو ها
( علی سلیمانی )

نوشته شده توسط علی سلیمانی در دوشنبه 2 شهریور1388 ساعت 3:16 موضوع :: شعر :: | لینک ثابت
به نهمین خورشید عشق ...
هر چند زخمی روی پر های کبوتر بود
اما مزارت تا ابد جای کبوتر بود
با این که می ترسید اما بال ها را بست
آخر حریمت تا ابد جای کبوتر بود
بکباره در آتش ضریحت غرق طوفان شد
دیگر کسی چون تو پذیرای کبوتر بود
از سامرا تا کربلا ... مشهد ، نجف ، قم ، ری
چشمان تو درگیر فردای کبوتر بود
با بال هایش آب و جارو کرد صحنت را
گرد و غبارت هم گوارای کبوتر بود
دور مشبک های افتاده طوافی کرد
انگار گنبد طور سینای کبوتر بود
فریاد زد خورشید نزدیک است ، می مانم
هر چند زخمی روی پر های کبوتر بود
( علی سلیمانی )

نوشته شده توسط علی سلیمانی در شنبه 3 مرداد1388 ساعت 19:13 موضوع :: شعر :: | لینک ثابت
سوار شدم به اتوبوسی که ...
جاده تاریک و آسمان خاموش ،اتوبوس از غبار رد می شد
خاطرات مسافری انگار ، از شبی ماندگار رد می شد
با خودش گفت : شاه کشور من، گر چه راه رسیدنت سخت است
پیرمردی پیاده آمده بود ، در صفای بهار رد می شد
تو بزرگ و مقدسی بی شک ، در کتابی نوشته بود ای ماه
(سر پا ایستاد نیشابور ، تا که آن تک سوار رد می شد )
انتهای صفر چه غمگین است ، روضه خوان گفت تو این شب ها
مادرت بین زائران حرم، با دلی سوگوار رد می شد
خواست از تو دوباره بنویسد ، گریه اما دهان او را بست
جاده تاریک و آسمان خاموش،اتوبوس از غبار رد می شد
( علی سلیمانی )
نوشته شده توسط علی سلیمانی در یکشنبه 21 تیر1388 ساعت 19:35 موضوع :: شعر :: | لینک ثابت
تقدیم به خورشید هفتم ... امام کاظم (ع )
تنگ غروب از پس شش خورشید ، ماهی به آسمان گذرش افتاد
ماهی که ذوالفقار به دستش بود ، از خاندان آن که سرش افتاد
قامت کمان کنند شقایق ها ، تنها امید قافله ی باران
تو وامدار دخترکی هستی ، که در مقابلش پدرش افتاد
کعبه دوباره معبد تاریکی ست ، طوفان گرفته است نگاهت را
برخیز ای ستاره که ابراهیم ، در پیش پای تو تبرش افتاد
هرگز ندیده خشم تو را چشمی ، لبخند تو نهایت زیبایی ست
یک عمر بی قرار و غزل خوان شد ، هر کس به روی تو نظرش افتاد
در انزوای مبهم زندان ها ، رفتی به سمت آینه هایی دور
پرواز کردی و پسرت آن روز ، اشکی میان چشم ترش افتاد
(علی سلیمانی )
نوشته شده توسط علی سلیمانی در شنبه 13 تیر1388 ساعت 1:42 موضوع :: شعر :: | لینک ثابت
روز میلادت ای ستاره ی سرخ ، ماه بی اختیار لرزید و ...
عاشق چشم های پاکت شد ، مثل رسم طواف چرخید و ...
اهل خانه پر از سرور شدند ، غصه ها از مدینه دور شدند
لاله ها مظهر غرور شدند ، پدرت عاشقانه خندید و ...
خانه آن شب پر از صفا شده بود ، از زمین و زمان جدا شده بود
حرم سبز کبریا شده بود ، نور سرخی به شهر تابید و ...
تا پدر گریه و حیای تو را تو را ، دید ، فهمید ... ماجرای تو را
جام زهر و خدا خدای تو را ، بی بهانه لب تو بوسید و ...
گفت : تو رو سپید خواهی شد ، دین حق را امید خواهی شد
در خراسان شهید خواهی شد ، ... او قیام تو را پسندید و ...
سالها بعد در شبی سنگین ، زهر نوشیدی و شدی رنگین
آسمان سجده کرد بر بالین ، عشق را از دل تو فهمید و ...
***
رفتی و آفتاب تنها شد ، تا ابد اشک سهم دنیا شد
شور پرواز چون مهیا شد ، ماه بی اختیار لرزید و ...
عاشقانت دوباره سینه زدند ...
( علی سلیمانی )

نوشته شده توسط علی سلیمانی در دوشنبه 1 تیر1388 ساعت 2:4 موضوع :: شعر :: | لینک ثابت
امشب بدون بال به سویت پریده ام
در لابلای دود و غم و التهاب ها
چشمان من گذشته از این رنگ های پوچ
از بوق شهر ها و خیال سراب ها
سرشار از خیال پریدم به شوقتان
یعنی دلم برای شما تنگ می شود
هستید مثل آینه ها ، مثل آسمان
یک لحظه بی شما دل من سنگ می شود
احساس می کنم که وجودم پر از شماست
شاعر که نیستم بنویسم برایتان
آقا اجازه هست که آهو شوم شما
ضامن شوید ، دل برود در پناهتان
اکسیر عشقتان وطنم را به خواب برد
این خاک را جدای همه با طلا نوشت
این خانه کعبه است و آن کعبه خانه ای
آن را خلیل ساخت و این را رضا نوشت
ما در خم نگاه شما مانده ایم و باز
صحبت ز اختیار و تن و جبر می کنیم
آقا دعا کنید که خورشید بشکفد
این جمعه با امید شما صبر می کنیم
(علی سلیمانی)
نوشته شده توسط علی سلیمانی در چهارشنبه 27 خرداد1388 ساعت 14:35 موضوع :: شعر :: | لینک ثابت
امروز به یاد کنگره شعر جوانه های رضوی بیرجند افتادم ...
روزهایی بود ... شعر و شعر و شعر ...
جرعه هایی که چشم های تو را ، از زمین و زمان جدا کردند
چون شبیه ستاره ها بودی ، طوس را مثل کربلا کردند
حتم دارم که شمر هم ترسید ، در غروبی که زهر نوشیدی
نفخ صوری عظیم پیدا شد ، قدسیان محشری به پا کردند
اشک ها از مدینه آمد و زود ، آسمان را گرفت ابر سیاه
خنده افتاد ببین شیطان ها ، که ببین شیعیان چه ها کردند
بعد تصویر تو مقابل شان ، حک شد خنده هایشان خشکید
سر به زیر و گرفته ، خیره شدند ، از نگاهت کمی حیا کردند
بعد گفتند مرگ بر مامون ، مرگ بر مردم پر از نیرنگ
: خودشان آفتاب را چیدند ، دینشان را فدای ما کردند
باز اما به خنده افتادند ، فکر یک سیب و نقشه ای دیگر
باغ عترت به التهاب افتاد ، قصد جان جوانه ها کردند
سه ستاره پس از تو آمد و رفت ، در سیاهی و باز شیطان ها
پی مرگ ستاره ی بعدی ، در هر خانه ای صدا کردند
ولی این بار دستشان نرسید ، چون زمین وسعت حضور نداشت
خانه این ستاره را گل ها ، پشت رنگین کمان بنا کردند
یازده قرن می شود که زمین ، از وجود ستاره ها خالی ست
به شما عاشقان نور و سرور ، از همین دور اکتفا کردند
سالها بعد دستهای زمین ، به امید طلوع و بارش عشق
مشهدت را شبیه چشمانت ، با هزاران دعا طلا کردند

برگزیدگان جشنواره شعر جوانه های رضوی معرفی شدند
نوشته شده توسط علی سلیمانی در سه شنبه 19 خرداد1388 ساعت 12:54 موضوع :: شعر :: | لینک ثابت
منوی وبلاگ
درباره وبلاگ

آهو شده ام تا به پناهت برسم
با پای پیاده سوی راهت برسم
امروز خریده ام زیارت نامه
شاید که به پابوس نگاهت برسم
شعر های علی سلیمانی ...
( برداشت فقط با ذکر منبع )
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
:: کوچه های پرواز ::
:: به سوی نور ::
:: در بین ماست ::
:: دلم می خواهد ::
:: حس غریب ::
:: خبر آمد ... ::
:: سیمرغ ::
:: دوستداران ظهور ::
:: دلتنگی ::
:: منتظران ظهور ::
:: منتظران ظهور ::
:: یوسف گمگشته ::
:: حسرت ::
:: عطر ظهور ::
:: شب هجران ::
:: غم یار ::
:: بوی سیب ::
:: انتظار ::
:: پاییز ::
:: پایگاه المهدی ::
:: عشق الهی ::
:: گل نرگس ::
:: عشق عصر ::
:: آخرین جمعه ::
:: صبح صادق ::
:: حس غریب ::
:: فردا ::
:: حجاب ::
:: نگین سبز ::
:: منجی مهر ::
:: نگاه نو ::
:: امروز بیا ::
:: تسبیح ::
:: غدیر ::
:: عطش ::
:: شهدا ::
:: تا وصل ::
:: راه نور ::
:: مهر ::
:: یا رضا ::
آخرین نوشته ها
:: سلام ::
:: عشق نامه ::
:: کرامت 5 ::
:: موج عشق ::
:: 10 حدیث رضوی ::
:: معبد عشق ::
:: جاده های عاشقی ::
:: کرامت 4 ::
:: عشق + تو ::
:: اتوبوس ::
نوشته های پیشین
هفته سوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
سایر امکانات
^ بالای صفحه ^