تبليغاتX
اتوبان قم - مشهد
:: عشق نامه ::

 

سلام  و شاید هم خداحافظ ، سالهاست چمدانم را بسته ام

سالهاست مادرم هر صبح یک کاسه آب و قران دستش می گیرد

 و در آستانه در می ایستد تا سفرم به خیر باشد ، خواب است اما آن قدر شیرین است

که دوست ندارم هیچ وقت بیدار شوم ، چه ارزشی دارد بیداری وقتی که قرار است

غرق شوم در دنیایی که هیچ حرفی برای گفتن از تو ندارد

چه صدابت بزنم خوب است ... خودت بگو آقا ، ارباب ، سلطان یا ... نه این اسم ها را

که همه گفته اند بگذار نام جدیدی برایت انتخاب کنم خورشید چه طور است ؟

این را هم گفته اند ، فهمیدم عاشق بهترین اسم برای تو عاشق است

تو اگر عاشق نبودی این همه راه را نمی آمدی تا غنچه ها به خاطر تو به پرواز در بیایند و گل کنند 

 تو اگر عاشق نبودی این گونه به سوی اهل نیشابور نمی دویدی و آغوش به آغوش ماه

آن ها نمی شدی ، اصلا تو اگر عاشق نباشی این همه دل شکسته و غریب مقیم چشم هایت نمی شوند

پس عاشق اسم خوبی ست برای تو ، قبل از این ها فکر می کردم عاشق منم که هر سال دلم تنگ می شود

 و دوست دارم ببینمت ولی نه این عشق نیست عاشق تو آنها بودند که سال ها طول می کشید

 با پای پیاده بیایند و برسند و زیارت کنند قدم هایت را

 آری من عاشق نیستم من فقط دلتنگم گاهی .حالا تو نمی شود مرا هم کمی ...

 نه عاشقم کنی بهتر است شاید . شنیده ایم دعوت می کنی دوستانت را 

 نمی شود یکبار کارت دعوت هایت را برای من هم بفرستی به خدا دلم گرفت

این قدر هر روز اتوبوس و قطار از کنار من رد می شود

به سمت تو بدون اینکه نام من در بین مسافرانش باشد حالا که تو تمام آرزو های من شده ای

دوستم داشته باش حتی کم ...

 

( علی سلیمانی )

 


 

نوشته شده توسط علی سلیمانی در پنجشنبه 2 مهر1388 ساعت 0:52 موضوع :: متن ادبی :: | لینک ثابت

:: بسم الله ::

 

( بسم الله الرحمن الرحیم )

این وبلاگ همان طور که از نامش پیداست اختصاص به انتشار شعر رضوی دارد ولی نمی دانم چه شد

که شروع به کار این وبلاگ مقارن شد با ۱۴ خرداد و عروج ملکوتی امام آینه ها ...

بی حرمتی ست اگر از این خورشید بی پایان شعری ننویسم ...

 

همین که قاصدک ها در نگاهت عشق می بینند

عبایت را می اندازی ، ملائک بوسه می چینند

 تو می رفتی و روز آخرت تاریخ می فهمید

پس از تو مرد ها اسطوره هایی سرد و غمگین اند

غروری نیست ، نوری نیست ، حتی چشم کوری نیست

سرود سرزمین ها واژه هایی تلخ و غمگین اند

پس از این سالها تعبیر چشمان تو دشوار است

برای مردمانی که مرید ابن سیرین اند

در این صحرای بی باران کلامت ( باده ی عشق ) است

غزل بنویس ... این شب ها غزل های تو شیرین اند

(علی سلیمانی )

 

 

 


 

نوشته شده توسط علی سلیمانی در پنجشنبه 14 خرداد1388 ساعت 12:45 موضوع :: شعر :: | لینک ثابت