سلام و شاید هم خداحافظ ، سالهاست چمدانم را بسته ام
سالهاست مادرم هر صبح یک کاسه آب و قران دستش می گیرد
و در آستانه در می ایستد تا سفرم به خیر باشد ، خواب است اما آن قدر شیرین است
که دوست ندارم هیچ وقت بیدار شوم ، چه ارزشی دارد بیداری وقتی که قرار است
غرق شوم در دنیایی که هیچ حرفی برای گفتن از تو ندارد
چه صدابت بزنم خوب است ... خودت بگو آقا ، ارباب ، سلطان یا ... نه این اسم ها را
که همه گفته اند بگذار نام جدیدی برایت انتخاب کنم خورشید چه طور است ؟
این را هم گفته اند ، فهمیدم عاشق بهترین اسم برای تو عاشق است
تو اگر عاشق نبودی این همه راه را نمی آمدی تا غنچه ها به خاطر تو به پرواز در بیایند و گل کنند
تو اگر عاشق نبودی این گونه به سوی اهل نیشابور نمی دویدی و آغوش به آغوش ماه
آن ها نمی شدی ، اصلا تو اگر عاشق نباشی این همه دل شکسته و غریب مقیم چشم هایت نمی شوند
پس عاشق اسم خوبی ست برای تو ، قبل از این ها فکر می کردم عاشق منم که هر سال دلم تنگ می شود
و دوست دارم ببینمت ولی نه این عشق نیست عاشق تو آنها بودند که سال ها طول می کشید
با پای پیاده بیایند و برسند و زیارت کنند قدم هایت را
آری من عاشق نیستم من فقط دلتنگم گاهی .حالا تو نمی شود مرا هم کمی ...
نه عاشقم کنی بهتر است شاید . شنیده ایم دعوت می کنی دوستانت را
نمی شود یکبار کارت دعوت هایت را برای من هم بفرستی به خدا دلم گرفت
این قدر هر روز اتوبوس و قطار از کنار من رد می شود
به سمت تو بدون اینکه نام من در بین مسافرانش باشد حالا که تو تمام آرزو های من شده ای
دوستم داشته باش حتی کم ...
( علی سلیمانی )
نوشته شده توسط علی سلیمانی در پنجشنبه 2 مهر1388 ساعت 0:52 موضوع :: متن ادبی :: | لینک ثابت
( بسم الله الرحمن الرحیم )
این وبلاگ همان طور که از نامش پیداست اختصاص به انتشار شعر رضوی دارد ولی نمی دانم چه شد
که شروع به کار این وبلاگ مقارن شد با ۱۴ خرداد و عروج ملکوتی امام آینه ها ...
بی حرمتی ست اگر از این خورشید بی پایان شعری ننویسم ...
همین که قاصدک ها در نگاهت عشق می بینند
عبایت را می اندازی ، ملائک بوسه می چینند
تو می رفتی و روز آخرت تاریخ می فهمید
پس از تو مرد ها اسطوره هایی سرد و غمگین اند
غروری نیست ، نوری نیست ، حتی چشم کوری نیست
سرود سرزمین ها واژه هایی تلخ و غمگین اند
پس از این سالها تعبیر چشمان تو دشوار است
برای مردمانی که مرید ابن سیرین اند
در این صحرای بی باران کلامت ( باده ی عشق ) است
غزل بنویس ... این شب ها غزل های تو شیرین اند
(علی سلیمانی )

نوشته شده توسط علی سلیمانی در پنجشنبه 14 خرداد1388 ساعت 12:45 موضوع :: شعر :: | لینک ثابت
منوی وبلاگ
درباره وبلاگ

آهو شده ام تا به پناهت برسم
با پای پیاده سوی راهت برسم
امروز خریده ام زیارت نامه
شاید که به پابوس نگاهت برسم
شعر های علی سلیمانی ...
( برداشت فقط با ذکر منبع )
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
:: کوچه های پرواز ::
:: به سوی نور ::
:: در بین ماست ::
:: دلم می خواهد ::
:: حس غریب ::
:: خبر آمد ... ::
:: سیمرغ ::
:: دوستداران ظهور ::
:: دلتنگی ::
:: منتظران ظهور ::
:: منتظران ظهور ::
:: یوسف گمگشته ::
:: حسرت ::
:: عطر ظهور ::
:: شب هجران ::
:: غم یار ::
:: بوی سیب ::
:: انتظار ::
:: پاییز ::
:: پایگاه المهدی ::
:: عشق الهی ::
:: گل نرگس ::
:: عشق عصر ::
:: آخرین جمعه ::
:: صبح صادق ::
:: حس غریب ::
:: فردا ::
:: حجاب ::
:: نگین سبز ::
:: منجی مهر ::
:: نگاه نو ::
:: امروز بیا ::
:: تسبیح ::
:: غدیر ::
:: عطش ::
:: شهدا ::
:: تا وصل ::
:: راه نور ::
:: مهر ::
:: یا رضا ::
آخرین نوشته ها
:: سلام ::
:: عشق نامه ::
:: کرامت 5 ::
:: موج عشق ::
:: 10 حدیث رضوی ::
:: معبد عشق ::
:: جاده های عاشقی ::
:: کرامت 4 ::
:: عشق + تو ::
:: اتوبوس ::
نوشته های پیشین
هفته سوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
سایر امکانات
^ بالای صفحه ^