سرمشق ...

 

هر چند شعرم دوباره ، ترتیب موزون ندارد

عاشق شدم دست من نیست ، عاشق که قانون ندارد

لبخند هایت نشانی ست ، آرامشی آسمانی ست

این موج عشقی که داری ، اروند و کارون ندارد

هر گوشه دیوانه هایت ، در انتظار صدایت

لیلی که الگوی عشق است ، این قدر مجنون ندارد

تو از تبار بهاری ، از نسل پرواز و باران

بی تو جهان رنگ مرگ است ، رگ های ما خون ندارد  

وقتی تو معشوقه باشی ، رنگ غزل ها قشنگ است

این شعر کاری به کار ، ( چوپان ) و ( خاتون ) ندارد

( علی سلیمانی )

 


 

نوشته شده توسط علی سلیمانی در چهارشنبه 25 شهریور1388 ساعت 4:9 موضوع :: شعر :: | لینک ثابت